محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
147
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
خشت مالى و خشت سازى نبوده است ، چنان كه به گزارش تورات « 1 » ، آن گاه كه فرعون كار را بر آنان بسيار سخت كرد ، فرمان داد كاهى را كه براى خشتسازى نياز بود و تا كنون ديگران براى آنان فراهم مىكردند ، از اين پس خود آنان بروند و از اين سوى و آن سوى فراهم كنند . آرى همين است كار دشوار و توانفرسايى كه اسرائيليان را بدان واداشته بودند : همكارى در ساختن برخى از شهرهاى دلتا ، و انصاف را كه دور از عقل و عدل بوده است كه مصريان خود - و نيز اسيران آسيايى « 2 » - از يك سوى سخت سرگرم كار كشاورزى ، شهرسازى ، معبد سازى ، پيكرتراشى و . . . باشند و از سوى ديگر شيران و بچه شيران كنانه ( - مصر ) در كار پيكار با دشمنان ، خويش را به تير و تيغ و نيزه بسپارند و بكشند و كشته شوند و با اين همه اسرائيليان در چنين اوضاع و احوالى هم چنان تا آن گاه كه خدا بخواهد ، آسوده و بىكار بمانند و در همكارى با مردم سرزمينى كه چون از گرسنگى و خشكسالى گريخته بودند ، پناهشان داد و بيش از چهار صد سال پذيرايىشان كرد ، به عنوان تلافى و سپاس ، گامى برندارند و كوششى نكنند . گرچه از ديدگاه من تا اين جا ( يعنى تا هنگام واداشتن آنان به شهرسازى ) هنوز ، سختگيرى و آزار و شكنجهء اسرائيليان آغاز نشده بود ، بلكه سختگيرى و شكنجهء خواركننده آن گاه آغاز شد كه فرعون قوم خود را فرمان داد : « هر پسرى را كه زاييده شود به رودخانه اندازيد ، اما هر دخترى را زنده نگه داريد » . « 3 » چيزى كه در قرآن كريم نيز چنين از آن ياد شده است : « همانا كه فرعون در آن سرزمين سركشى كرد و مردمش را گروه گروه ساخت ، گروهى از آنان را به زبونى مىگرفت پسرانشان را مىكشت و دخترانشان را زنده مىگذاشت » ، « 4 » و آنگاه [ را به ياد آوريد كه ] شما را از دست فرعونيان رهايى داديم ، آنان كه شما را به شكنجههاى سخت مىآزردند ، پسرانتان را مىكشتند
--> ( 1 ) . سفر خروج ، 1 : 8 - 14 ، 6 : 11 . ( 2 ) . دربارهء به كارگيرى اسيران در ساختمانسازى بنگريد به : . " ) ibun ( auobeS - sE idauQ'a seevuort seletS " , reihtuaG dna itnasaraB ; 894 . on , ERA , detsaerB . J ASAE , vol , XI , 1911 , p . 48 . ( 3 ) . سفر خروج ، 1 : 23 . ( 4 ) . سورهء قصص ، آيهء 4 ؛ نيز بنگريد به تفسير آلوسى ، 20 / 42 - 44 ؛ سيد قطب ، فى ظلال القرآن ، 20 / 2776 ؛ تفسير ابن كثير ، 3 / 379 - 380 ؛ تفسير قرطبى ، 4963 - 4965 .